تبليغاتX
معرفت و دوستی
به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدنه آن را ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
 
چه قدرسخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو دزید و به یه زخم همیشگی رو به

قلبت هدیه داد زل بزنی و به اینکه لبریز کینه و نفرت شی ‌! حس کنی هنوزم دوسش داری

آره ...... با شما هستم با خوده خودت

 

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه سیزدهم مرداد 1385 | موضوع: |
 
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم

نمی نویسم... چون میدانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم... چون میدانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم....چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی! صدایت نمیزنم.... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم....چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام

                                        و آنانی که دم از عاشقی میزنن کجان.............

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 | موضوع: |
 
عاشق شدن هنر نیست عاشق ماندن هنر است
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه دوم تیر 1385 | موضوع: |
 

سلام...

اميدوارم كه همه خوب باشين و از منم دلتون نزده باشه.

همه ميگويند :
برايت خواهم مرد ،
شبي خودم را عاشقانه فدايت خواهم كرد،روزي خودم را در مقدمت قرباني خواهم ساخت .
اما من ميگويم :
برايت زندگي خواهم كرد،شبهايم را از شوق حضور تو نوراني ميكنم ،
و روزهايم با ياد تو رنگ مي گيرد و پر شورتر از هميشه آغاز ميشود ،
پر از شور زندگي كردن و زنده ماندن

گفتمش بی تو چه بايد کرد ؟
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس چشم هايم چيست ؟
رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسيد
به من از دور نگاهش را داد.

                               

يه روز عشق و ديوونگي و محبت و فضولي داشتن با هم قايم باشک بازي مي کردن نوبت به ديوونگي که رسيد همه را پيدا کرد اما هر چه گشت از عشق خبري نبود فضولي متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده ديوونگي رو خبر کرد و ديوونگي يه خار بزرگ برداشت و در بوته ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتي به سراغش رفتند ديدند چشماش کور شده و ديوونگي که خودشو مقصر مي دونست تصميم گرفت که هميشه عشقو همراهي کنه و از اون به بعد ديوونگي شد عصاي عشق

من دلم ميخواهد انه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگويند و گل بشنوند هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست؟؟

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه دوم تیر 1385 | موضوع: |
 
كلاس عشق...
آن روز سر كلاس عشق غيبت داشتم ، كلاسي كه يك بارهم اونو فراموش نكرده بودم، تصميم داشتم ديگه هيچ وقت سر اون كلاس حاضر نشم ،شايد اون درس از زندگيم حذف بشه ولي هرچي غيبت كردم تو جاي من حاضري زدي هرچي جزوه داشتي آوردي وهرچي يادگرفته بودي يادم دادي ،حالا شب امتحانه .......
خيلي دوست دارم توي اين امتحان نمره خوبي بگيرم چون استاد من توي اين كلاس فقط تو بودي... فقط تو.

یه نظر بده؟ بد نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 | موضوع: |
 قاب تنهایی
 

واژه ي سفررا در قاب تنهايي به ديوار اتاق خاطراتم ميخکوب ميکنم.زندگي ام بوي غربت و بي قراري گرفته است.حالا ديگر کوچ کردن تبلور زندگي است.

رفا قت ها پوچ و تو خا لي است.سرزمين خاطره خشک و يخ زده و فرسوده شده است.لبخندها چقدر سرد و بي روح است.

تحمل نگاه بي رمق دوستان چقدر زجر آور شده است.ديگر اکنون مرگ روح و مرگ انسانيت و مرگ رفاقت ساده نيست.

من به چشم خويش ديدم مرگ خوبي ومهرباني و تبسم را...

من به چشم خويش ديدم اشک مرد خسته ي پر درد را...

من شنيدم که کلاغي جاي بلبل در قفس آواز جدايي را مي خواند...

من مرگ خاموش قناري را خدايا ! به چشم خويش ديدم ديگراکنون مرگ باورها برايم ساده نيست.روح من بيدار و تب دار است.

آري بايد رفت.بايد رفت و به اندازه ي همه تنهايي را در آغوش کشيد.بايد خود را ساخت.براي تولدي ديگر براي زندگي ديگر........


|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در چهارشنبه سوم خرداد 1385 | موضوع: |
 
پرسيد به خاطر کي زنده هستي؟ با اين که دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم و بگم "به خاطر تو" بهش گفتم : "به خاطر هيچکس". پرسيد به خاطر چي زنده هستي؟ با اين که دلم داد مي زد "به خاطر دل تو" با يه بغض غمگين گفتم : "به خاطر هيچکس".ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود ، گفت: "به خاطر کسي که به خاطر هيچ زنده است
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 

یک عمر، یکنفس


با گام های ممتد بی آغاز


در جاده های ممتد بی پایان


در امتداد این همه پوچی


تا هیچ می رسیم .....

 

 


بازیچه ایم ما !!

 

عشق بيماري است كه ميكروب آن خنده و

 ويروس آن نگاه است؟

مي دوني سيگار با اينکه مي دونه يه روزي زير پاهات له مي شه

تا اخر باهات مي سوزه ؟؟؟؟ سيگارتم  رفيق!!!!  

              ای کاش همه ما سیگار صفت بودیم

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 

نگذار با مرگ عشق ، شاهد مرگ يك عاشق باشي

بيا و مرا از طوفان بيقراري ها برهان

بيا تا براي هميشه عشق را زنده نگاه داريم

و هميشه عاشق باشيم و عاشق باقي بمانيم 

بعد اون ديگه نه من مال منه
نه تو تكيه گاه اين شكسته اي
بيا عاشق بمونيم كنار هم
نگو از اين نرسيدن خسته اي

اگه خواستی نظر بده

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
همیشه در آخرین دیدار با دوستانت به دوستانی فکر کن که

دیگر فرصتی برای درآغوش کشیدن یکدیگر ندارند.........................

این رو هم تقدیم میکنم به مامان عزیزم(و تنهای خودم()  که الان رفته و شاید دیگه برنگرده

ولی این روزها یکی تو زندگیم پیدا شده

و میتونم باهاش حرف دلم بزنم(

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من حالا به عهد خود وفا کن

خدایا بی پناهم    زتو جز تو نخوام

اگر عشقت گناه است       ببین غرق گناهم

 عاشقی بد دردی!!!!!!!!!

باور نمی کنی؟ چون هنوز طمه عاشقی رو نچشیدی؟

از همون لحظه ی اول دل به دیدار تو بستم

رفتی از پیشم عزیزم من که عاشق تو هستم

برای هدیه ی عشق  این دل پاک رو دارم

می خوام که این دلم رو  به پای تو بذارم

ای که رفتی و ندیدی دلم رو تو ناامیدی

تقدیم به عزیزه خودم

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 

آره چه خوب میشود ! اینطوری بودن؟

ولی....... کم پیدا میشه.........

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
عشق واقعی(نمیخواد بخونی!!!!؟؟؟) 

خدايا در خواستگاه انسانيت از تو خواستم آنكه را دوست دارم دوست بداري از تو خواستم او را فقط ببينم تو اورا از من دورتر كردي از تو خواستم او را از من نگيري تو او را از من گرفتي خدايا از تو عاجزانه مي خواهم و مي پرسم چرا؟چرا او را نگذاشتي ببينم؟ چرا او را از من گرفتي؟ خداوند پاسخ داد: اگر صبر داشتي مي ديدي كه من هر كه را دوست دارم به پيش خود مي آورم ؛ بنده ام اگر صبر داشتي او را با چشم دل مي ديدي اگر صبر داشتي مي فهميدى كه من او را از تو نگرفتم چون او در قلب توست و خداوند اشكانم را جاري كرد ؛چون پاسخهاي او كاملا" منطقي بود

اصلا نمخواد بخونی با شما

هستم

بدرد شما نم خوره 

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
در حال بارگذاري تصوير ...
هرکس عاشق بسم الله.............
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
دوستتدارم    
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه یکم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 

اگه یه روز اودی دیدی من نیستم

بدون که مٌردم

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه یکم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
 ...   khili doostet daram ageh bavar
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه یکم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 
 
بوسه مگرچیست ؟ فشار دو لب
 
|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در جمعه یکم اردیبهشت 1385 | موضوع: |
 

 

     


 شاید شب تمام بشه! ولی......................................................عشق؟

 

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 | موضوع: |
 
مشکی =عاشق بمونید                                                           یا علی مدد ...

شما آبرو هرچی عشق بردید( آره خودت)حرف اخر: عاشق بمونید>عاشق زندگی کنید>........

|+| نوشته شده توسط بی تو هرگز 2 m_A_m_d در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 | موضوع: |
 
 
بالا